![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
| ![]() |
![]() | ![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
|
| تقدیم به تو (عشق زندگیم) |
|
رفیق لحظه هایم حالا که تو را به سفر دادم و اشک چشمهایم را بدرقه ی راهت کردم و امانتیم را به خدا سپردم منتظرم که دوباره باز گردی از امروز شمارش معکوس من شروع خواهد شد و ثانیه ها کند تر از همیشه خواهند گذشت و ساعتها شاید به درازای شب یلدا شوند محبوب من راست گفتی تنهایم نگذاردی خاطراتت با من است ..! عروسکی که به من لبخند می زند خودکاری که با آن می نویسم لبهایی که با آن می گویم دستانی که عاشقانه می گرفتی اتاقی که شاهد حرفهای مخفیانه و کودکانه ی ما بوده است تلفنی که ساعتها صدای تنفس ما را گوش کرده دکمه های صفحه کلیدم که حتی اینک نیز برای تو فشرده می شوند ... تو اینجایی حتی لحظه ای هم تنهایم نگذاردی
بهنام من با چشمانی بارانی و دستانی لرزان به خدا سپردمت و عاشقانه به انتظارت ایستاده ام تا سلامی دیگر خداحافظ
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 13:20 توسط میترا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بهنامم سلام
این وبلاگ رو برای این نوشتم که همه ی دنیا از عشق من و تو با خبر بشن دلیل اصلیشم روز تولد تو بود تولدت مبارک یگانه امید من برای زندگی خدا را شکر که تو را آفرید |
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر عاشقانه |
| نویسندگان |
|
میترا بهنام میترا و بهنام |
|
RSS
|