![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
| ![]() |
![]() | ![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
|
| تقدیم به تو (عشق زندگیم) |
|
کوه ها با نخستین سنگها آغاز می شوند و انسان ها با نخستین درد در من زندانی ستمگری بود که به درد خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم
بهنام من
چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن! بپای تو مردن! وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛ و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو، مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت، زندگی چه تلخ وناشکیباست.
بهنام من
به انتظار دستهای مهربانت ثانیه ها را میشمارم و دقیقه ها را میکشم برای زود بازگشتنت اصراری ندارم چرا که خوب میدانم ممکن نیست اما رفیق لحظه هایم بدان که چشمانم به راهت خیره است و قلبم گرچه زیاد صبور نیست اما همیشه با تو است
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 20:56 توسط میترا |
|
|
بهنامم سلام اعصابم خورده
امروز تو دانشگاه بعد کلی دوندگی بازم نتونستم کارتمو پس بگیرم ۱-غایب خوردم ۲- تابلو شدم بهنام به خدا حرصم میدن وگرنه من به حرفت همیشه گوش میکنم سعی می کنم خودمو واسه چیزای الکی دق ندم ولی نمی ذارن . تازه بعد کلی دنگ و فنگ و این اتاق اون اتاق گردی باید می رفتم اتاق .. ....رو پیدا می کردم وقتیم اتاق جناب رو پیدا کردیم یکی بهمون گفت ایشون جلسه ی مهمی داشتن رفتن بعدشم اومدم دیدم استاد غایب زده گفتم استاد فقط ۱۰ دقیقه تاخیر داشتم گفت اشکالی نداره این یادت می مونه دیگه تاخیر نمی کنی بدتر از همه اینه که نتونستم درست حسابی باهات حرف بزنم همه ی این حرفا تا الان تو دلم انبار شده دارم دق می کنم امروز رفتیم ساختمون فنی دلم هواتو کرد
نیستی حرفام تو دلم رسوب میکنه تا یه ماه می شن یه کوه گنده البته رشته کوه نشه جای شکر داره
پ. ن بالاخره بعد از یک هفته و اندی دوندگی امروز تونستم کارتمو پس بگیرم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 18:44 توسط میترا |
|
|
رفیق لحظه هایم حالا که تو را به سفر دادم و اشک چشمهایم را بدرقه ی راهت کردم و امانتیم را به خدا سپردم منتظرم که دوباره باز گردی از امروز شمارش معکوس من شروع خواهد شد و ثانیه ها کند تر از همیشه خواهند گذشت و ساعتها شاید به درازای شب یلدا شوند محبوب من راست گفتی تنهایم نگذاردی خاطراتت با من است ..! عروسکی که به من لبخند می زند خودکاری که با آن می نویسم لبهایی که با آن می گویم دستانی که عاشقانه می گرفتی اتاقی که شاهد حرفهای مخفیانه و کودکانه ی ما بوده است تلفنی که ساعتها صدای تنفس ما را گوش کرده دکمه های صفحه کلیدم که حتی اینک نیز برای تو فشرده می شوند ... تو اینجایی حتی لحظه ای هم تنهایم نگذاردی
بهنام من با چشمانی بارانی و دستانی لرزان به خدا سپردمت و عاشقانه به انتظارت ایستاده ام تا سلامی دیگر خداحافظ
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 13:20 توسط میترا |
|
|
می دونید واسه چی؟ آخه بهنام می خواد فردا بره نمیخواد بره یعنی مجبوره که بره همینجوریشم کلی از کلاسا عقب مونده ولی من این یه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه چی کار کنم ؟ آخه اگه اون بره من با کی حرف بزنم کی نزدیکترین و بهترین دوستم باشه تازه این دلمو چی کار کنم که هنوز نرفته براش یه ذره شده تازه باید به بهنام هم روحیه بدم آخه طفلکیم می خواد بره توی شهر غریب و دور از من بمونه می دونم دوری از من واسش خیلی سخته
بهنامم واسه منم دوری از تو سخته ولی تا تو بری اونجا و کاراتو سرو سامون بدی این یه ماه تموم می شه و بر می گردی گرچه بعدش دوباره باز باید بری ولی بهنام من صبور باش این نیز بگذرد من و تو از پس مشکلات بزرگتر و سختتر از این بر اومدیم اینکه چیزی نیست خیلی زود درست تموم میشه و بر می گردی پیش خودم تازه اینم واسه خودش یه شیرینی هایی داره اینجوری قدر با هم بودنو بیشتر می دونیم و از لحظه هامون بهتر استفاده میکنیم اونجا بری مراقب خودت باش لباس گرم بردار عزیزم شاید هوا یهویی سرد بشه غذا هم خوب بخور فقط به غذای دانشگاه اکتفا نکن هر روز هم برام نامه بنویس نه هر روز باهام حرف بزن هر وقت تونستی نامه بنویس می دونم پست کردن نامه کلی دنگ و فنگ داره به قلی ناکام هم زیاد رو نده پررو میشه بهنامم دوسسسسسسسسسسسستتتتتتتتتتتتتت دارم خداااااااااااااااااااااااااااااااااحافظ عشق زندگیم
دلم برات تنگ میشه
( یواشکی گریه میکنم تا تو دعوام نکنی ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 21:49 توسط میترا |
|
|
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد همه اندیشه ام اندیشه ی فرداست وجودم از تمنای تو سرشار است زمان - در بستر شب - خواب و بیدار است هوا آرام .شب خاموش. راه آسمانها باز. خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز همین فردای افسون ریز رویایی همین فردا که راه خواب من بسته است همین فردا که روی پرده ی پندار من پیداست همین فردا که ما را روز دیدار است همین فردا که مارا روز آغوش و نوازشهاست همین فردا ...! همین فردا ...! - من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
زمان در بستر شب خواب و بیدار است سیاهی تار میبندد چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است دل بیتاب و بی آرام من از شوق لبریز است به هر سو چشم من رو میکند فرداست سحر از ماورای ظلمت شب میزند لبخند قناری ها سرود صبح می خوانند ... - من آنجا چشم در راه توام ناگاه ترا از دور میبینم که می آیی ترا از دور میبینم که میخندی ترا از دور میبینم که می خندی و می آیی ... نگاهم باز حیران تو خواهد ماند سراپا چشم خواهم شد ترا در بازوان خویش خواهم دید برایت شعر خواهم خواند برایم شعر خواهی خواند تبسم های شیرین ترا با بوسه خواهم چید وگر بختم کند یاری در آغوش تو ... ...ای افسوس... سیاهی تار میبندد چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است هوا آرام .شب خاموش. راه آسمانها باز. زمان - در بستر شب - خواب و بیدار است
شعری از فریدون مشیری تقدیم به عشق زندگیم بهنام
بهنام من! دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 0:45 توسط میترا |
|
|
سلام از طرف دوست عزیزم مسبب به یه بازی وبلاگی دعوت شدیم تو این بازی باید ۱۰ تا از چیزایی که دوست داریم و ۱۰ تا از چیزایی که دوست نداریم رو توی یه پست بنویسیم و بعد ۵ تا از دوستانمون رو هم به این بازی دعوت کنیم
اول چیزایی که دوست دارم :
۱- نگاهش ۲- لبخندش ۳- مهربونیش ۴- صبرش ۵- شیطنتش ۶- با من بودنش ۷- رانندگیش ۸- احساس مسئولیتش ۹- خودش ۱۰- بهنام
دوم چیزایی که دوست ندارم :
۱- دعوا کردن با بهنام ۲- ۱۱۰ ۳- دانشگاهم ۴- دانشگاهش (چون مجبوره از من دور بشه ) ۵- کوکوی سیب زمینی ۶- کمبود بنزین ۷-ترافیک ۸- دورویی ( شایدم بوقلمون صفتی ) ۹- سیاست ۱۰- عجله داشتن
۵ تا از دوستان خوبم رو به این بازی دعوت می کنم ( شرمنده مجبور شدم فقط ۵ نفر رو انتخاب کنم به بزرگی خودتون ببخشید
2- پری دریایی کوچولو (مروارید )
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 13:2 توسط میترا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 13:5 توسط میترا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 16:19 توسط میترا |
|
|
مثال برگ پاییزی از این بیهودگی سیرم
شدم خیره در آیینه به خمیازه ی تصویرم
نمی خواهم بگریم من ولی با گریه درگیرم
مسافر گشته ام اما نرفته پا به زنجیرم
نمی خندم به جز بر غم فقط اینست تقدیرم
ز من هم خوبتر داند که من عاجز ز تدبیرم
شتاب ساعت دیوار کند هر لحظه تحقیرم
دگر راهی نشو برگرد . بیا ! من بی تو میمیرم
(میترا )
نظرات بهنام جونم : سلام عشقم راستی ببخشین بی مقدمه شروع می کنم ولی فکر کردی تا کی می تونی حرف خودتو بزنی؟ منظورم I Love You Behnam نشونگر ماوس بود که بالاخره درستش کردم ، فکر کردی! بالاخره خودم پیداش کردم!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 15:20 توسط میترا |
|
|
به قبله ی دست نخورده و پاک چشمانت که تا بحال هیچ کافری در آن به نماز نایستاده ایمان آوردم...! به لوت لبهایت که کویر باران ندیده را همانند است و حتی آلودگی کلمات پاکی آنها را به یغما نبرده ایمان آوردم...! وقتی دنیا به هرزگی علفهای هرز می خندیدو در جنین خویش نطفه ی آلودگی می پروراند به دستانت که در میان علفهای هرز هنوز به پاکی گلها معتقد بودند ایمان آوردم...! وقتی که باد خاطرات مسموم گذشته را به آیندگان خبر می داد و آینده در انتظار فاجعه بود به گذشته ات که در دو راهی هوس و شهوت هنوز به انتظار راه سوم ایستاده بود ایمان آوردم...! وقتی که آسمان شب را بوی تافن ستارگان پر کرده بود و حتی دستانی که در آرزوی ستاره چیدن بودند به دستان خود خیانت می کردند به صداقت آرزو های دست نیافتنی و غیر ممکنت که به غیر ممکن بودن خویش با تمسخر می خندیدند ایمان آوردم...! وقتی که حتی اجسام از جسم بودن خویش خجالت می کشیدند و افراد با معیار تن فروخته می شدند به جسم پاک و بی آلایش تو که اعتقادی به فروش نداشت و انگیزه ای برای خرید ایمان آوردم...! وقتی که دنیا پر بود از رفاقتهای بی بنیاد . وقتی که شهوت بر خود نام عشق می نهاد به عشقت که نیازی به انکار و اقرار نداشت ایمان آوردم...! و شدی معبود من اینک تو ای معبود من به عبادتگاه عشقت قسم می پرستمت
سروده ی میترا برای تو
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 14:41 توسط میترا |
|
|
زندانی بودم نمی دانم در کدامین قفس...! نمی دانم در کدامین سال...! نمی دانم در کدامین روز...! دیوارهای تنم برایم قفسی از جنس خویش ساخته بودند زندانی از جنس خویش و زندان بانی از جنس خویش و من ...! من را هر روز محکوم به زندانی بودن در قفس تن می کردم اما همین من من از این قفس تنگ جسم بیزار بود هر روز برای فرار نقشه می چید هر روز برای گریز چاله می کند و هر روز برای جلوگیری از فرار چاله ها را پر می کرد شاید ! شاید برای فرار تو را می خواست!؟ تا اینکه تو آمدی دستم را از بین میله های قفس تنم گرفتی و گفتی بیا جسمم در پشت میله ها جا ماند اما تو مرا بردی جسمم جا ماند اما رفتم نمی دانم مرا به کجا بردی به جایی که جا نبود تو مرا به قفس تازه ای بردی به قفسی که قفس نبود به زندانی بردی که دیوار نداشت به قفسی که میله نداشت به زندانی که زندانیش جسم نبود به زندانی که زندانبان نداشت و من اینبار نه برای فرار آمده ام که زندانی باشم نه در قفس تنم آمده ام که زندانی حبس ابد عشقت باشم نه با جسمم آمده ام که آزادانه در قفسی بدون میله و دیوار و زندانی و زندانبان زندانی باشم آمده ام زندانی قلبت باشم اجازه هست؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم شهریور 1387ساعت 14:34 توسط میترا |
|
بهنام من آسمان با وسعتش تقديم تو***رقص ماهى هاى دريا مال تو***هر چه دارم از تو دارم مهربان ***زندگيم! امروز و فردا مال تو.
تولدت مبارك!!!
از اینکه به ثانیه های یخ زده ی ساعت قلبم گرمای عشق بخشیدی که به ضربان آمده و بتپداز تو ممنونم و تو را به اندازه ی مجموع تمامی میلی ثانیه های عمرت به علاوه ی مجموع برگهایی که هر سال در بهارهای عمرت بر درختها روییده به علاوه ی مجموع ستاره هایی که در طول عمرت در آسمان دیده ای و نتوانسته ای بشماری دوستت دارم پس بمان و ۱۰۰ سال عمر کن تا ببینی که با گذشت سالها عشقم چقدر زیاد خواهد شد تک سوار رویاهایم! بهنام من!
تولدت مبارک
فوت....فوت....فوت.....فوت....فوت.....فوت.....فوت...... بیا شمعهارو فوت کن تا صد سال زنده باشی اول یه دونه آرزو بکن ولی بذار دم گوشی یه چیزی بهت بگم ( آرزو کن همیشه و تا ابد کنار هم بمونیم به کسی نگی ها من گفتم حالا یه فوت گنده...! فوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووت
براي روز تولد تو ۱۰ شاخه گل ميخرم۹ شاخه گل طبيعي يک شاخه گل مصنوعي و روي شاخه گل مصنوعي مينويسم تا پر پر شدن اين گل دوستت دارم تولدت مبارک
گاو و الاغ و اردك.كبریت و گاز و فندك.جوجه و مرغ و لك لك.تولدت مبارك!!!
با هفت تا آسمون پر از گلاى ياس و ميخك. با صد تا دريا پر عشق و اشتياق و پولك. يه قلب عاشق با يه حس بيقرار و كوچك.فقط مى خواد بهت بگه:
تولدت مبارك!!!
تحفه اى يافت نكردم كه فداى تو كنم.يك سبد عاطفه دارم همه ارزانى تو. تولدت مبارك!!!
بهنام عزیزم بیشتر از تمام زندگیم
امروزو که خدا بهم هدیه داده یادم نمیره چون تو رو بهم هدیه داد ه درسته که امروز تولد توئه
امیدوارم تو هم تو تولد من بهترین هدیه رو از خدا گرفته باشی
به سلامتی هر چی عاشقه! به سلامتی بهنام گلم!به سلامتی خودم! به سلامتی همه!
دس !دس! دس !
بهنام عزیزم امیدوارم ۱۰۰ سال زنده باشی و من هر سال بتونم تولدت رو بهت تبریک بگم البته اگه منم ۱۰۰ سال عمر کردم دیگه راستی واست یه کلیپ تولد خوشگلم ساخته بودم ولی قسمت نشد تو وبلاگ بذارم خلاصه سی دی تو هم نتونست ۳۰ مگا بایتو کم کنه کم کردا ولی نه اونقد که بتونه آپلود بشه منم نتونستم بذارمش اینجا شرمنده ی همه شدم بذار یه بارم آخر سر بگم یادت نره: دوست دارم عزیزم! تولدت مبارک!
از همه ی دوستان خوبمون هم که دعوتم رو قبول کردن و به جشن تولد بهنامم اومدن تشکر می کنم و امیدوارم بهتون خوش گذشته باشه...! راستی موقع رفتن کادوهاتونو تحویل بدید بعد برید
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 0:0 توسط میترا |
|
|
ولی در عشق تو دریایی از دل کم میارم اگرچه روبه رویی مثل آیینه با من و لی چشمام بسم نیست برای سیر دیدن نه یک دل نه هزار دل همه دلهای عالم همه دلهارو می خوام که عاشق تو باشم تو یی عاشق تر از عشق تویی شعر مجسم تو باغ قصه از تو سحر گل کرده شبنم تو چشمات خواب مخمل شراب ناب شیراز هزارمیخونه آواز هزار و یک شب راز می خوام تورو ببینم
برای دیدن تو نه یک چشم نه صد چشم تورو باید مثل گل نوازش کردو بویید با هرچه چشم تو دنیاست فقط باید تورو دید تورو باید مثل ماه رو قله ها نگاه کرد با هر چی لب تو دنیاس تورو باید صدا کرد
می خوام تو رو ببینم نه یک بار! نه صد بار !به تعداد نفسهام ! برای دیدن تو. نه یک چشم! نه صد چشم! همه چشمارو می خوام! (شعر ترانه ای از ابی برای بهنام خودم)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 14:3 توسط میترا |
|
|
بهنام من شاید هنوز نتوانسته ای احساسات من را بشناسی و شاید فکر می کنی که شناخته ای ولی می دانی که تحمل یک چیز برایم خیلی سخت است اینکه تو فکر کنی که من دوستت ندارم گاهی ما انسانها و به خصوص ما خانمها آنچه را که در درون خود داریم به زبان نمی آوریم و گاهی از گفتن راز دل خود می ترسیم و گاهی غرور به ما این اجازه را نمی دهداما گرچه من رازی ندارم که تو ندانی اما بهترین من! شاید احساساتی دارم که اصلا برای تو قابل درک نیستند چون خودت این احساس را در این مورد خاص نداری پس مرا به خاطر این حس ملامت نکن و بدان که این حس ناشی از کمبود علاقه به تو نیست تو همه ی زندگی منی عشق من و آینده ی من...! این را مطمئن باش این حس شاید احساس آلودگی است من از احساس آلودگی بیزارم به قول فروغ فرخزاد : دل گرفتار خواهشی جانسوز از خدا راه چاره می جویم پارسا وار در برابر تو سخن از زهد و توبه می گویم آه گمان مبر که دلم با زبانم رفیق و همراهست هر چه گفتم دروغ بود دروغ کی تو را گفتم آنچه دلخواهست شاید این را شنیده ای که زنان در دل آری و نه به لب دارند ضعف خود را عیان نمی سازد رازدار و خموش و مکارند آه من هم زنم . زنی که دلش در هوای تو می زند پرو بال دوستت دارم ای خیال لطیف دوستت دارم ای امید محال
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 13:25 توسط میترا |
|
|
او قدر بویوک سن کی اوره ییمه سیغین ماییب گوزلریمدن توکولورسن
آنقدر بزرگی که در دلم جا نشده و از چشمانم فرو می ریزی
عزیز راه دورم ! بی تو سکوت و کورم بی تو به مفت می ارزم . یه دنیا زیر قرضم قربونت برم الهی شاه پرک سفیدم . روزنه ی امیدم! حالا که حرف دل و راه دلهامون یکی شد آسمون پر ستاره ی شبهامون یکی شد
باقی عمرم مال تو شعرهای عاشقونم اگر نمردم مال تو مال و ملالی ندارم ! مال و ملالی ندارم ! اما ستاره هارو هر چی شمردم مال تو تو قمار زندگی هر چی که باختی مال من هر چی که بردم مال تو قربونت برم الهی...! حالا که روز و روزگارمون یکی شد شبهای مهتابی و شبهای تارمون یکی شد روزگارو شبهای تارش مال من شبهای مهتابی و صبح سپیدش مال تو عزیز راه دورم ! حالا که عطر نفسهات رو برام ارزونی کردی با من نامهربون این همه مهربونی کردی زندگی با صدای چلچله های سبزه زاراش مال تو غرش و پنجه ی ببرای درنده ش مال من زندگی .نم نم بارون و عطر شالیزاراش مال تو آفتاب داغ کویر و تیغ برنده ش مال من پر پرواز پرنده های عاشق مال تو چشم جغد و زهر مارای کشنده ش مال من عزیز راه دورم ! بی تو سکوت و کورم...!
تقدیم به عشق زندگیم (بهنام) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 14:0 توسط میترا |
|
|
همین یک نگاه برای من کافیست همين تك دلخوشي كوتاه وقتي آخرين آثار اميد در وجودم جان مي داد سروده ی میترا برای عشقش بهنام(نظر یادتون نره ) |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 13:42 توسط میترا |
|
|
بالاخره امروز داری میای و من بعد از مدتها دوری می خوام ببینمت نمی دونم چه جوری خودمو نگه دارم تا قضیه وبلاگ از دهنم نپره آخه می خوام روز تولدت بفهمی و برات سوپرایز بشه واسه همین هر طور که هست باید جلو دهنمو بگیرم شایدم این نقطه ضعفمه که نمی تونم هیچی رو ازت قایم کنم شاید الان اوناییکه دارن این متن و می خونن بهم بخندن و بگن حالا این چیه که می خوای باهاش بهنامو سوپرایزش کنی ؟ اما من در جوابشون می تونم اینو بگم : هر چیزی که توش دوست داشتن و عشق باشه ارزشش از همه ی چیزهای قیمتی و با ارزش بیشتره ! ارزش عشق رو نمی شه با پول سنجید نه؟ نظر شما چیه ؟ ( گرچه ربطی به موضوع نداشت ولی خوب خواستیم یه کلاسی بذاریم دیگه بهنام گلم ! نمی دونم در مورد وبلاگ چطوری می خوای برخورد کنی ؟ شاید خوشت بیاد شایدم از اینکه همه از عشقمون خبر دارن ناراحت بشی شایدم دعوام کردی ! اصلا شایدم کتکم زدی ! شایدم کارت به پزشک قانونی کشید اونم به اتهام قتل ولی من کارمو بلدم اینارو اینجا می نویسم تا اگه بلایی سرم اومد همه بدونن کار کیه...! پس قرار شد که هم من و هم خواننده های وبلاگمون تا روز تولدت صبر کنیم و ببینیم که چه بلایی قراره سر من یا وبلاگ یا خواننده هاش بیاد (راستی اگه قرار بود بلایی هم سرمون نیاد با این چیزایی که نوشتم حتما می یاد حالا کی می خواد تا آخر مرداد صبر کنه؟ خدایا به من صبر ایوب عطا کن
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 19:7 توسط میترا |
|
|
سلام رفیق لحظه هایم
از وقتی رفتی نگاهم به ساعت خشک شده است پس کی باز خواهی گشت تا من چشمانم را از عقربه های ساعت بگیرم و به تو بدوزم از انتظار خسته ام از بیهودگی و بیهوده انتظار کشیدن خسته ام و گویی تو نیز مانند من از بیهودگی لحظه های بی هم بودن خسته ای تا کی این فاصله ها مرا از تو و تو را از من خواهد گرفت تا کی اجازه خواهیم داد سرنوشت هر طور که می خواهد با ما رفتار کند ایکاش می توانستیم در سرزمین شعر یا قصه های کودکی زندگی کنیم و با تلخی های واقعیت روبرو نشویم براستی واقعیت واقعا تلخ است و دنیای عاشقی ما در مقابل بزرگی دنیای واقعیت کوچک ! من از بزرگی واقعیت های تلخ می ترسم بیا به با هم بودن هم اعتماد کنیم و دنیای بسازیم بزرگتر از دنیای وافعیتهای تلخ بیا در کنار هم با واقعیتهای تلخ بجنگیم و می دانم که بودن تو برای من کافیست تا دیگر نترسم بیا با هم به شهر قصه ها برویم و یا نرفته دنیایمان را مثل شهر قصه ها به نبود واقعیتهای تلخ عادت دهیم بیا عاشق باشیم بیا مانند قهرمانهای قصه هایمان عاشق باشیم بیا عاشق بمانیم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 20:26 توسط میترا |
|
|
ای نگاهت نخی از شبنم و از ابریشم*** چند وقتی است که تنها به تو می اندیشم به تو آری ! به تو یعنی به همان منظر دور *** به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور به تبسم به تکلم به دل آرایی تو *** به صبوری به خموشی به شکیبایی تو شبهی چند شب است آفت جانم شده است*** اول نام کسی ورد زبانم شده است در من انگار کسی در پی انکار من است ***یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است یک نفر ساده چنان ساده که از سادگیش ***می توان یک شبه پی برد به دلدادگیش آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست ***راستی این شبهه هر شبه تصویر تو نیست حتم دارم که تویی آن شبه آینه پوش ***عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 16:49 توسط میترا |
|
|
امشب خیلی دلم گرفته ! ببین چند وقته ندیدمت ؟ کم کم دارم احساس می کنم که داری به دوریم عادت می کنی ولی بعدش می گم این ممکن نیست فکر می کنم عشق منو تو اینقدرا هم کوچیک نیست که فاصله ها بتونه از بین ببردش
مگه نه؟ بی صبرانه منتظر روز تولدتم تا بتونم آدرس وبو بهت بدم و تو هم بتونی توش مطلب بنویسی اینجوری خواننده های وبلاگ ما شاید قضاوت بد نکنن و فکر نکنن که عشق من یک طرفه است من عاشق عشقت شدم عزیزم پس همیشه عاشقم بمون
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 0:2 توسط میترا |
|
|
عشقم!
خیلی وقت بود که می خواستم اینکارو بکنم یعنی می خواستم عشقمونو یه جایی ثبت کنم ولی تا حالا امتحانش نکرده بودم این وبلاگو درست کردم تا همه ی دنیا از عشق منو تو با خبر بشن خیلی دلم برات تنگ شده
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 0:19 توسط میترا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بهنامم سلام
این وبلاگ رو برای این نوشتم که همه ی دنیا از عشق من و تو با خبر بشن دلیل اصلیشم روز تولد تو بود تولدت مبارک یگانه امید من برای زندگی خدا را شکر که تو را آفرید |
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر عاشقانه |
| نویسندگان |
|
میترا بهنام میترا و بهنام |
|
RSS
|