![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
| ![]() |
![]() | ![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
|
| تقدیم به تو (عشق زندگیم) |
|
او قدر بویوک سن کی اوره ییمه سیغین ماییب گوزلریمدن توکولورسن
آنقدر بزرگی که در دلم جا نشده و از چشمانم فرو می ریزی
عزیز راه دورم ! بی تو سکوت و کورم بی تو به مفت می ارزم . یه دنیا زیر قرضم قربونت برم الهی شاه پرک سفیدم . روزنه ی امیدم! حالا که حرف دل و راه دلهامون یکی شد آسمون پر ستاره ی شبهامون یکی شد
باقی عمرم مال تو شعرهای عاشقونم اگر نمردم مال تو مال و ملالی ندارم ! مال و ملالی ندارم ! اما ستاره هارو هر چی شمردم مال تو تو قمار زندگی هر چی که باختی مال من هر چی که بردم مال تو قربونت برم الهی...! حالا که روز و روزگارمون یکی شد شبهای مهتابی و شبهای تارمون یکی شد روزگارو شبهای تارش مال من شبهای مهتابی و صبح سپیدش مال تو عزیز راه دورم ! حالا که عطر نفسهات رو برام ارزونی کردی با من نامهربون این همه مهربونی کردی زندگی با صدای چلچله های سبزه زاراش مال تو غرش و پنجه ی ببرای درنده ش مال من زندگی .نم نم بارون و عطر شالیزاراش مال تو آفتاب داغ کویر و تیغ برنده ش مال من پر پرواز پرنده های عاشق مال تو چشم جغد و زهر مارای کشنده ش مال من عزیز راه دورم ! بی تو سکوت و کورم...!
تقدیم به عشق زندگیم (بهنام) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 14:0 توسط میترا |
|
|
همین یک نگاه برای من کافیست همين تك دلخوشي كوتاه وقتي آخرين آثار اميد در وجودم جان مي داد سروده ی میترا برای عشقش بهنام(نظر یادتون نره ) |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 13:42 توسط میترا |
|
|
بالاخره امروز داری میای و من بعد از مدتها دوری می خوام ببینمت نمی دونم چه جوری خودمو نگه دارم تا قضیه وبلاگ از دهنم نپره آخه می خوام روز تولدت بفهمی و برات سوپرایز بشه واسه همین هر طور که هست باید جلو دهنمو بگیرم شایدم این نقطه ضعفمه که نمی تونم هیچی رو ازت قایم کنم شاید الان اوناییکه دارن این متن و می خونن بهم بخندن و بگن حالا این چیه که می خوای باهاش بهنامو سوپرایزش کنی ؟ اما من در جوابشون می تونم اینو بگم : هر چیزی که توش دوست داشتن و عشق باشه ارزشش از همه ی چیزهای قیمتی و با ارزش بیشتره ! ارزش عشق رو نمی شه با پول سنجید نه؟ نظر شما چیه ؟ ( گرچه ربطی به موضوع نداشت ولی خوب خواستیم یه کلاسی بذاریم دیگه بهنام گلم ! نمی دونم در مورد وبلاگ چطوری می خوای برخورد کنی ؟ شاید خوشت بیاد شایدم از اینکه همه از عشقمون خبر دارن ناراحت بشی شایدم دعوام کردی ! اصلا شایدم کتکم زدی ! شایدم کارت به پزشک قانونی کشید اونم به اتهام قتل ولی من کارمو بلدم اینارو اینجا می نویسم تا اگه بلایی سرم اومد همه بدونن کار کیه...! پس قرار شد که هم من و هم خواننده های وبلاگمون تا روز تولدت صبر کنیم و ببینیم که چه بلایی قراره سر من یا وبلاگ یا خواننده هاش بیاد (راستی اگه قرار بود بلایی هم سرمون نیاد با این چیزایی که نوشتم حتما می یاد حالا کی می خواد تا آخر مرداد صبر کنه؟ خدایا به من صبر ایوب عطا کن
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 19:7 توسط میترا |
|
|
سلام رفیق لحظه هایم
از وقتی رفتی نگاهم به ساعت خشک شده است پس کی باز خواهی گشت تا من چشمانم را از عقربه های ساعت بگیرم و به تو بدوزم از انتظار خسته ام از بیهودگی و بیهوده انتظار کشیدن خسته ام و گویی تو نیز مانند من از بیهودگی لحظه های بی هم بودن خسته ای تا کی این فاصله ها مرا از تو و تو را از من خواهد گرفت تا کی اجازه خواهیم داد سرنوشت هر طور که می خواهد با ما رفتار کند ایکاش می توانستیم در سرزمین شعر یا قصه های کودکی زندگی کنیم و با تلخی های واقعیت روبرو نشویم براستی واقعیت واقعا تلخ است و دنیای عاشقی ما در مقابل بزرگی دنیای واقعیت کوچک ! من از بزرگی واقعیت های تلخ می ترسم بیا به با هم بودن هم اعتماد کنیم و دنیای بسازیم بزرگتر از دنیای وافعیتهای تلخ بیا در کنار هم با واقعیتهای تلخ بجنگیم و می دانم که بودن تو برای من کافیست تا دیگر نترسم بیا با هم به شهر قصه ها برویم و یا نرفته دنیایمان را مثل شهر قصه ها به نبود واقعیتهای تلخ عادت دهیم بیا عاشق باشیم بیا مانند قهرمانهای قصه هایمان عاشق باشیم بیا عاشق بمانیم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 20:26 توسط میترا |
|
|
ای نگاهت نخی از شبنم و از ابریشم*** چند وقتی است که تنها به تو می اندیشم به تو آری ! به تو یعنی به همان منظر دور *** به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور به تبسم به تکلم به دل آرایی تو *** به صبوری به خموشی به شکیبایی تو شبهی چند شب است آفت جانم شده است*** اول نام کسی ورد زبانم شده است در من انگار کسی در پی انکار من است ***یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است یک نفر ساده چنان ساده که از سادگیش ***می توان یک شبه پی برد به دلدادگیش آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست ***راستی این شبهه هر شبه تصویر تو نیست حتم دارم که تویی آن شبه آینه پوش ***عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 16:49 توسط میترا |
|
|
امشب خیلی دلم گرفته ! ببین چند وقته ندیدمت ؟ کم کم دارم احساس می کنم که داری به دوریم عادت می کنی ولی بعدش می گم این ممکن نیست فکر می کنم عشق منو تو اینقدرا هم کوچیک نیست که فاصله ها بتونه از بین ببردش
مگه نه؟ بی صبرانه منتظر روز تولدتم تا بتونم آدرس وبو بهت بدم و تو هم بتونی توش مطلب بنویسی اینجوری خواننده های وبلاگ ما شاید قضاوت بد نکنن و فکر نکنن که عشق من یک طرفه است من عاشق عشقت شدم عزیزم پس همیشه عاشقم بمون
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 0:2 توسط میترا |
|
|
عشقم!
خیلی وقت بود که می خواستم اینکارو بکنم یعنی می خواستم عشقمونو یه جایی ثبت کنم ولی تا حالا امتحانش نکرده بودم این وبلاگو درست کردم تا همه ی دنیا از عشق منو تو با خبر بشن خیلی دلم برات تنگ شده
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 0:19 توسط میترا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بهنامم سلام
این وبلاگ رو برای این نوشتم که همه ی دنیا از عشق من و تو با خبر بشن دلیل اصلیشم روز تولد تو بود تولدت مبارک یگانه امید من برای زندگی خدا را شکر که تو را آفرید |
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر عاشقانه |
| نویسندگان |
|
میترا بهنام میترا و بهنام |
|
RSS
|